Donnerstag, 16. Juli 2009

Liebe Bürgerinen und Bürger,


weiterhin kämpfen unsere Schwester und Brüder im Iran für die Freiheit, deswegen wollen wir uns am Samstag, den 18. Juli 2009 ab 16:00 in München Neuhaserstr. 8 (Fußgängerzone) versammeln, um sie bei Ihrem Kampf und Widerstand gegen islamische Republik zu
unterstützen.

Wir bitten Euch um Eure Unterstützung.

Komitee zur Unterstützung der Massenproteste im Iran

www.demokratie-iran.blogspot.com

Im Sinne des Presserechts e.V. Eigendruck in Selbstverlag
Fereidun Montaghemi Milbertshofenerstr. 56, 80807 München

دوستان، هموطنان،

مبارزه برای رسیدن به آزادی در ایران همچنان ادامه دارد و ما نیز تا آخرین لحظه، همصدا با عزیزانمان در ایران، مبارزه می‌کنیم و ساکت نمی‌‌نشینیم.


این مبارزه، تنها با اتّحاد همهٔ ما به پیروزی می‌رسد. بیایید همگام و همگاه با سایر هممیهنانمان، حمایت خود را با دستگیر شدگان و قربانیان این جنبش مردمی و مردم آزادی خواه در داخل ایران نشان دهیم.

زمان:

روز شنبه ۱۸ ژولای ۲۰۰۹ ساعت ۱۶:۰۰

مکان:

Neuhauserstr. 8, (Fußgängerzone) , München

کمیته حمایت از مبارزات مردمی ایران (مونیخ)

Montag, 13. Juli 2009

http://www.guardian.co.uk/world/2009/jul/01/iran-protest-arrests-afshin-friend

گزارش نشریه گاردین از شکنجه و آزار جنسی بازداشت شدگان اخیر

حدود ده و نیم بود که از پنجره‌ی مغازه دیدمش. از دور می‌شد تشخیص داد که بازداشت بوده و تازه آزاد شده. تمام صورتش کبود بود، دندان‌هایش را شکسته بودند و دور چشم‌هایش باد کرده بود به طوری که به سختی می‌توانست بازشان کند. بعد از آزاد شدن مستقیم رفته بود خانه ولی پدرش راهش نداده بود. گفته بود: «دیگر جایت توی این خانه نیست.» نگفته بود که بهش تجاوز کرده‌اند. فقط گفته‌ بود که دو هفته بازداشت بوده. من هم اول متوجه نشدم. به من چیزی نگفت، تا این‌که دکتر تشخیص داد و خودش هم تأیید کرد.
هیچ‌کس توی خانواده‌اش مدرسه نرفته. مادرش مرده ولی چندتا خواهر و برادر دارد. به او حسودی می‌کنند چون دیپلمش را رفته. آدمی است خیلی معمولی،‌ دوست‌دختر دارد، هجده سالش است و چهارشانه است و قدبلند. قبلش اهل سیاست هم نبود. موقع انتخابات آمد از من پرسید که به نظرم به چه کسی رأی بدهم. به من اعتماد دارد. پدرش طرفدار احمدی‌نژاد است و یک سال است که به او می‌گوید منافق.
در یکی از شهرستان‌های اطراف شیراز مغازه دارم. امروز صبح زود از بازداشتگاهی در مرکز شهر آزاد شد. خودت می‌دانی کجاست. مسافت زیادی را پیاده آمد تا رسید به ستاد، بعد تاکسی گرفت و به تاکسی گفت که پول ندارد. تاکسی هم او را تا ترمینال آورد. بعد سراغ راننده‌ای رفت که می‌شناخت او هم بی‌آن‌که پولی بگیرد آوردش تا همین شهر ما.
روی صندلی افتاد. سؤال‌ها را من شروع کردم. آری، بازداشت بوده. اولین چیزی که گفت این بود که جایی را ندارد برود. آیا می‌تواند یکی دو روزی پیش من بماند؟ گفتم اگر می‌تواند یکی دو ساعت صبر کند تا بعد با هم به خانه برویم. موافقت کرد. به یکی از دوستان پزشکم زنگ زدم تا بیاید خانه او را ببیند. بعد بردمش خانه.
کتف و بازویش پارگی داشت. زخم بود. صورتش هم علاوه بر کوفتگی زخم شده بود. استخوان‌هایش نشکسته بود ولی تمام بدنش ضرب دیده بود. می‌خواستم از او عکس بگیرم که نگذاشت. دکتر گفت تنها چهارتا از دندان‌هایش سالم مانده، بقیه‌اش شکسته. نمی‌شد حرف‌هایش را فهمید. آن‌وقت دکتر توضیح داد چه اتفاقی افتاده. پارگی مقعد داشت و دکتر احتمال خونریزی روده‌ی بزرگ می‌داد. گفت باید به سرعت ببریمش بیمارستان. گفت برایش بدن باقی نگذاشته‌اند، این دیگر آدم بشو نیست.
دکترش آدم ترسویی است ولی تمام روزش را صرف او کرد. هرکه بود از دیدن صحنه شوکه می‌شد.
در بیمارستان به اسمی دیگر پذیرفتندش. دفترچه‌ی بیمه‌ی کس دیگری را نشان دادیم. پرستارها گریه می‌کردند، به خصوص دوتایشان که مرتب می‌پرسیدند کدام حیوانی او را به این روز انداخته. چهارساعت بی‌هوش بود، آرام‌بخش که تزریق کردند به هوش آمد. همراهان سایر مریض‌ها جمع شده بودند ببینند چه بلایی سرش آمده.
بعد به هوش آمد. کاملاً درهم شکسته بود. می‌گفت پول‌تان را برای من دور نریزید، وقتی از بیمارستان مرخص بشوم خودم را می‌کشم. بیشتر از همه از این ناراحت بود که نتوانسته در کنکور شرکت کند.
دوشنبه دو هفته پیش گرفته بودندش. جمعی از جوان‌های درشت‌اندام سپر انسانی دور تظاهرات‌کنندگان تشکیل داده بودند. او هم یکی از آن‌ها بوده. می‌گفت توانسته چندتا از یگان‌های ویژه را بزند. آن‌ها را به درون جمعیت می‌کشیده‌ و کتک‌شان می‌زده‌اند. ولی گوشه‌ای گیرش آورده‌اند و روی سرش ریخته‌اند.
«مرا تا شب توی ماشین حبس کرده بودند. بعد منتقلم کردند به سلول انفرادی. دو روز در سلول انفرادی بودم. مرتباً بازجویی‌ام می‌کردند، کتک‌ام می‌زدند و از سقف آویزانم می‌کردند. بهش می‌گویند جوجه‌کباب. دست و پای آدم را به هم می‌بندند و از سقف آویزان می‌کنند، بعد می‌چرخانندت و با کابل می‌زنند. می‌گفتند اگر همکاری نکنی جوجه‌کباب‌ات می‌کنیم.
«روزی یک وعده غذا می‌دادند و آب گرم برای نوشیدن. سیلی مکرر جزو مجازات‌ها بود. در بازجویی‌ها مرتباً می‌پرسیدند که آیا از خارج دستور گرفته‌ام؟ بعد مرا پیش قاضی بردند که قرار بود حکم نهایی را صادر کند. مرا به دو میلیون و پانصد هزار تومان جریمه محکوم کرد و دوسال زندان تعلیقی و تعزیری. گویا تمامش ظاهرسازی بود. فکر کردم از بازداشتگاه می‌برندم زندان. ولی مرا به جایی فرستادند که اسمش را گذاشته‌اند «اتاق گردن‌کلفت‌ها». چند جوان دیگر هم به سن و سال من آنجا بودند. از یکی از مأمورها پرسیدم که چرا مرا به زندان نفرستاده‌اند. گفت هنوز چند روزی باید مهمانمان باشی.
«در حین بازجویی از من خواستند که تعهد بدهم و اعتراف کنم. نکردم. گفتند «از دوستان‌ات بپرس که با کسانی که همکاری نمی‌کنند چه کار می‌کنیم.» بقیه را هم دوشنبه بیست و پنجم گرفته بودند. نگران بودم که نکند مردم از خیابان‌ها رفته باشند و تظاهرات ساکت شده باشد. با هم‌سلولی‌هایم مشورت کردم چه کار کنم. هیچ‌کس نظری نداشت. وسوسه شدم اعتراف کنم ولی نکردم. از روز سوم دوباره شروع کردند به کتک زدن. روز بعد،‌ دوباره بازجویی کردند و ریختند روی سرم. اصرار داشتند که از خارج دستور می‌گرفته‌ام. من هم می‌گفتم که صرفاً به رأیم اعتراض داشته‌ام. شنبه یا یکشنبه (روز پنجم یا ششم) بود که برای اولین بار به من تجاوز کردند. سه چهار مأمور درشت‌هیکل که قبلاً ندیده بودیم وارد شدند. گفتند «ما با گردن‌کلفت‌ها جور دیگری رفتار می‌کنیم.» بعد سروقت من آمدند و شروع کردند به پاره کردن لباس‌هایم. فهمیدم چه قصدی دارند و سعی کردم از خودم دفاع کنم. دونفرشان مرا روی زمین خواباندند و نفر سوم کارش را کرد. آن‌هم در مقابل سایر بازداشت‌شدگان. آن‌ها هم کاری از دست‌شان برنمی‌آمد. نمی‌توانستم ببینم‌شان اما شنیدم که تحرکی کردند و کتک‌شان زدند. چهار پنج دقیقه بیشتر طول نکشید. به هم‌سلولی‌هایم گفتند «ببینید ما با گردن‌کلفت‌ها چه کار می‌کنیم.» بعد رفتند.
«هم‌سلولی‌هایم به خصوص یکی‌شان که سن‌اش بیشتر بود مرا دلداری می‌دادند. می‌گفتند کسی با این کار شخصیت‌اش خرد نمی‌شود. می‌گفتند باید پیه‌اش را به تن‌ات می‌مالیدی.
«هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم واقعاً چنین کاری بکنند. شنیدن‌اش خیلی فرق دارد با این‌که ببینی دارد چه به سرت می‌آید. به‌خصوص من که همیشه خودم را قوی می‌دانستم.
«در روزهای بعد این کار را با دو هم‌سلولی دیگر هم کردند. بعدش دیگر روال عادی شد و هر روز این کار را می‌کردند. مردی که بار اول این کار را با من کرده بود یکبار گفت «من باز هوس این خوشگل را کرده‌ام» ولی دیگران به او یادآوری کردند که «نه، به نوبت.» آن‌قدر ضعیف شده بودیم و کتک خورده بودیم که کاری از دست‌مان برنمی‌آمد. اولین‌بار که این کار را با کسی دیگر کردند سعی کردم واکنشی نشان بدهم ولی چنان کتکم زدند که باقی‌اش را یادم نمی‌آید. آن‌گاه دوباره منتقلم کردند به سلول انفرادی.
«بازجویی‌ها دوباره شروع شد. در سه روز قبل بازجویی در کار نبود، فقط کتک می‌زدند. می‌گفتند «حالا آدم شدی؟ فهمیدی ما با گردن‌کلفت‌ها چه کار می‌کنیم؟ اگر آدم نشوی می‌فرستیم‌ات عادل آباد بند بچه‌بازها که هرروزت همین باشد.»‌آن‌قدر ضعیف شده بودم که نمی‌دانستم چه جوابی بدهم. آن‌وقت گفتند باید رابط‌هایت را افشاء کنی. گفتم رابطی ندارم و خبر تظاهرات را از روی اینترنت گرفته‌ام و به نظرم کار درستی آمده و شرکت کرده‌ام. آن روز شلواری به من دادند چون شلوار خودم دیگر قابل استفاده نبود.
همین رویه ادامه داشت تا امروز صبح که آزد شدم. بعضی وقت‌ها دوبار در روز این کار را می‌کردند. سه‌شنبه حتا یادم نمی‌آید که چه کار کردند.
«اما این را می‌دانم که از کارشان لذت می‌بردند و قصدشان فقط شکنجه‌ی من نبود. احتمالاً به همین دلیل هم مرا از دیگران جدا کردند. از من خوش‌شان آمده بود. به غیر از یکی‌شان، بقیه‌شان درشت‌هیکل بودند. در هفته‌ی آخر، دیگر بازجویی و کتک زدن در کار نبود. فقط تجاوز می‌کردند و سلول انفرادی.»
این چیزهایی است که او تعریف کرده. ولی نه به این صورت. باید جاهای خالی اش را با حدس و گمان پر می‌کردم و از او می‌پرسیدم تا تأیید کند. رنج جسمی و روانی فراوانی برد تا این‌ها را تعریف کند و در میانش می‌زد زیر گریه. از او خواستم که این کار را بکند شاید سودی به حال کسانی داشته باشد که به وضعیت مشابهی دچارند.

کمیته حمایت از مبارزات اعتراضی مردم ایران

azadi.novin@gmail.com

www.demokratie-iran.blogspot.com

Donnerstag, 9. Juli 2009

فراخوان به تظاهرات سراسری

دوستان، هموطنان،

مبارزه برای رسیدن به آزادی در ایران همچنان ادامه دارد و ما نیز تا آخرین لحظه، همصدا با عزیزانمان در ایران، مبارزه می‌کنیم و ساکت نمی‌‌نشینیم.


این مبارزه، تنها با اتّحاد همهٔ ما به پیروزی می‌رسد. بیایید همگام و همگاه با سایر هممیهنانمان، حمایت خود را با دستگیر شدگان و قربانیان این جنبش مردمی و مردم آزادی خواه در داخل ایران نشان دهیم.

زمان:

روز شنبه ۱۱ ژولای ۲۰۰۹ ساعت ۱۶:۰۰

مکان:

Neuhauserstr. 8, (Fußgängerzone) , München

کمیته حمایت از مبارزات مردمی ایران (مونیخ)

Aufruf

Liebe Bürgerinen und Bürger,

weiterhin kämpfen unsere Schwester und Brüder
im Iran für die Freiheit, deswegen wollen wir uns am Samstag, den 11. Juli 2009 ab 16:00 in München Neuhaserstr. 8 (Fußgängerzone) versammeln, um sie bei Ihrem Kampf und Widerstand gegen islamische Republik zu unterstützen.

Wir bitten Euch um Eure Unterstützung.

Komitee zur Unterstützung der Massenproteste im Iran

www.demokratie-iran.blogspot.com

Im Sinne des Presserechts e.V. Eigendruck in Selbstverlag
Fereidun Montaghemi Milbertshofenerstr. 56, 80807 München

Dienstag, 7. Juli 2009

فراخوان به تظاهرات سراسری

جمعی‌ از دوستان این خبر را به ما دادند:


هممیهنان، ایرانیان خارج از کشور، بیائیم به پیکار هم میهنان خود در ایران و سراسر نقاط جهان علیه رژیم استبدادی جمهوری اسلامی یاری رسانیم!!!

روز 18 تیر امسال را همگاه، همگام و هماهنگ با سایر هم میهنان خود در سراسر جهان برای پشتیبانی وهمبستگی با جنبش آزادیخواهی مردم بپاخاسته ایران در جهت سرنگونی رژیم استبدادی جمهوری اسلامی و برقراری یک نظام مردم سالار مبتنی بر موازین شناخته شده و جهانشمول حقوق بشر در گرد همآیی زیر بیش از پیش شرکت فعال نموده و فریاد آزادیخواهی خود را رساتر از همیشه به گوش جهانیان برسانیم.

زمان: پنجشنبه 9.7.2009

ساعت: 19:15 تا 21:15 بعد از ظهر

مکان: Nähe Karlsplatz(Stachus)

Neuhauserstraße. 8

80331 München

جمعی ازایرانیان آزادیخواه مقیم مونیخ

Samstag, 4. Juli 2009

سخنی در باره خودمان


پیشگفتار

از بدو آغاز فعالیت کمیته ی حمایت از مبارزات اعتراضی مردم ایران که در عین حال، هدف آگاه ساختن مردم ایران را در دستور کار خود قرار داده است، سنگ اندازی و اخلال از جانب جریانهائی که مدافع نظام جمهوری اسلامی هستند، آغاز شده است و ما در نخستین هشدار باش خود به هممیهنان خویش به آن اشاره کردیم. نظر کمیته ما بر آن است ،که تنها بر ویرانه های رژیم جمهوری اسلامی، امکان بنای یک ایران آزاد و آباد و شکوفان وجود دارد. کمیته ما برای حمایت از این یا آن جناح حاکمیت اسلامی تاسیس نشده است و دست دراز شده هیچ جناحی نیست. ما از مبارزه مردم ایران حمایت می کنیم و از هر گونه دخالت خارجی در ایران که تاثیرات شوم آنرا در تاریخ کشورمان تا کنون دیده ایم، بیزاریم.

با توضیح این مقدمه کوتاه تمایل داریم به پاره ای انتقادات، پیشنهادات شرکت کنندگان در جنبش اعتراضی در خارج از کشور در حمایت از هممیهنانمان پاسخ گوئیم.

نخست اینکه پاره ای از هموطنان ایراد می گرفتند که به چه مناسبت عکسهای نمایشات اعتراضی و فیلمهای مربوطه را در تارنمای خویش قرار نمی دهیم و یا با تاخیر این کار را می کنیم. باید گفت که هم امکانات فنی ما محدود است و هم توانائیهای مجریان و فعالین بی نهایت نیست که تمام وقت، در خدمت این فعالیت باشند. برای رفع این نقیصه ها، ما دست هر کس را که بخواهد به این تارنمای مترقی یاری برساند، می فشاریم.

پاره ای از شرکت کنندگان برعکس معترض بودند، که چرا عکسبرداری و فیلمبرداری می شود و این فیلمها در شبکه اینترنت برای همگان قابل دسترسی است و پیشنهاد می کردند از این کار خودداری شود. در این زمینه بیان چند نکته ضروری است. نخست اینکه در این نمایشات، افراد بیشماری با تلفنهای همراه خود بطور آشکار عکس می گیرند که برگزارکنندگان نمایشات اعتراضی، نمی توانند از آن ممانعت به عمل آورند. عکسبردارهای غیر آشکار که بهر صورت غیر قابل کنترل بوده و منعش از حدود توانائیهای ما خارج است. پلیس آلمان نیز از همه شرکت کنندگان در این نمایشات فیلمبرداری می کند. این عمل از نظر قانونی جرم نیست. دوم آنکه، هدف از برگزاری این نمایشات حمایت از مردم ایران است و باید به آنها دستآوردهای مبارزات مردم در خارج از کشور را نشان داد، تا آنها بدانند که هموطنان آنها در خارج بی کار ننشسته اند و فریاد آنها را به گوش جهانیان می رسانند. این عمل بدون فیلمبرداری و بازتاب آن در شبکه اینترنت میسر نیست. نگاهی به شبکه اینترنت، نشان می دهد که صدها هزار ایرانی در خارج از کشور، در این نمایشات در اقصی نقاط جهان شرکت کرده و تصاویرشان در شبکه اینترنت قابل رویت است. اجرای پیشنهادات این دوستان در عمل به معنی خود سانسوری بوده و نقض غرض است. ما نمی توانیم نمایشات “مخفی“ برگزار کنیم که کسی نتواند از وجود آن واقف شود. برعکس کار ما باید دارای وسیعترین بازتاب باشد. شرکت کنندگان در این نمایشات باید روی این حساب کنند که ممکن است تصاویرشان در نشریات خارجی و تلویزیونها بازتاب یافته و بر سر آنتنها پخش شود. بهمین جهت نیز ما با مطبوعات و رسانه های گروهی تماس می گیریم و از انعکاس اخبار نمایشات اعتراضی خویش ، همراه با عکس و تفصیلات در رسانه های آنها و در سطح جهانی مسروریم. باین جهت ، نظر ما بر این است که هر شرکت کننده در نمایشات خود باید تلاش کند نوع آرایش خود را طوری برگزیند که خطری تهدیدش نکند. برگزار کنندگان تظاهرات نمی توانند و قادر نیستند این مسئولیت را بعهده گیرند.

البته اگر کسی تصویرش در تارنمای ماست و تمایلی ندارد که آن نشان داده شود می تواند با مسئولین کمیته تماس برقرار کرده و برای حذف آن صحبت کند. ما آمادگی هر گونه همکاری با هموطنان خویش را در این زمینه ها داریم. این تماس شخصی ، از آن جهت لازم است که همانگونه که در مقدمه این سخنان بیان کردیم ، پاره ای افراد با ادعاهای بی جا و خلاف واقع و با جا زدن خود بجای دیگران، خواهان حذف تصاویر دیگران می شوند که به آنها اساسا ربطی ندارد. زیرا چنین افرادی از اساس ، مخالف افشاءگری علیه سلطه استبدادی رژیم جمهوری اسلامی هستند و در کار مبارزات ما خرابکاری می کنند. ولی بهر صورت پیروزی از آن ملت است. کمیته ما برای هر نوع انتقاد و پیشنهاد دارای گوش شنواست. با ما همکاری کنید تا بتوانیم بهترین نتایج را به کف آوریم.

Mittwoch, 1. Juli 2009

Aufruf: Solidarität mit der Demokratiebewegung im Iran

Aufruf

Liebe Landsleute, liebe deutsche Bürger,

wir wollen Euch, Freunde und Landsleute, aufrufen, Euch am Samstag, den 04. Juli 2009 ab 16 Uhr in München beim Rindermarkt am Brunnen zu versammeln.

Nach der schrecklichen und brutalen Niederschlagung der Demonstrationen in den letzten Tagen müssen wir zeigen, dass nur auf der Ruine der Islamischen Republik ein freier, demokratischer Iran aufgebaut werden kann.

Wir müssen uns nach unseren erfolgreichen Aktionen in München auch weiterhin im Inland und Ausland betätigen, um die Massenproteste im Iran zu unterstützen.

Es werden live persische Protestlieder gespielt und gesungen.


Komitee zur Unterstützung der Massenproteste im Iran

www.demokratie-iran.blogspot.com

Im Sinne des Presserechts e.V. Eigendruck in Selbstverlag
Fereidun Montaghemi Milbertshofenerstr. 56, 80807 München

Dienstag, 30. Juni 2009

فراخوان در پشتیبانی از مبارزات مردم ایران

هموطنان عزیز!

برای اعتراض به کشتار بیرحمانه مردم بی دفاع میهن ما.

برای حمایت از مبارزات اعتراضی مردم کشورمان.

برای حمایت از تداوم مبارزه و مقاومت مردم

کمیته دفاع از مبارزات اعتراضی مردم ایران از شما دعوت می کند در آکسیونهای زیر با این کمیته ایرانیان مونیخ همکاری کنید.

همراه با موسیقی زنده، نمایش تصاویر جنایات رژیم و مبارزه مردم.

از شما درخواست می شود با مامورین انتظامات همکاری کنید.

در روزهای شنبه 4/7/2009

11/7/2009

18/7/2009

München Rindermarkt am Brunnen am Samstag 04.07.2009 um 16:00 Uhr

München Neuhauserstr. 8 Fußgängerzone am Samstag 11.07.2009 um 16:00 Uhr

München Neuhauserstr. 8 Fußgängerzone am Samstag 18.07.2009 um 16:00 Uhr

azadi.novin@gmail.com

http://www.demokratie-iran.blogspot.com/

Montag, 29. Juni 2009

گزارش تحصن روز شنبه 27/06/2009









مراسم همبستگی و همدردی با خانواده های داغدار ایران
گزارش تحصن روز شنبه 27/06/2009
“از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه كجرفتاری ای چرخ چه بد كرداری ای چرخ“
عارف قزوین




در روز شنبه 27/06/2009 مبتنی بر فراخوان کمیته حمایت از مبارزات مردم ایران تحصنی در مرکز شهر مونیخ برگذار شد. شرکت کنندگان که حدود 300 نفر بودند با شمع در این مراسم حضور داشتند. بر روی زمین نام ندا به منزله سمبل مقاومت در ایران همراه با نام ایران با شمع نگاشته شد. تصاویر جانباختگان اخیر به صورت رنگی به نمایش گذارده شد تا نمونه بربریت نظام جمهوری اسلامی به بهترین نحوی بازتاب یابد. بر روی تصاویر، گل سرخ خودنمائی می کرد. شرکت وسیع هموطنان ما نشانه احساس همبستگی و غرور ملی همه آنها بود. بسیاری از شرکت کنندگان لباس سیاه به تن داشتند.
برگذار کنندگان برنامه را با سرودهای انقلابی آغاز کردند. “یار دبستانی من“، “ای ایران“ و.. باتفاق خوانده می شد. دو دکلمه توسط یکی از دوستان اجراء شد. دکلمه نخست در مورد احساس یک ایرانی هموطن بود که تاثیر قتل “ندا“ را بر خودش به قلم آورده بود. دکلمه دوم شعر “لالا...لالا، دیگه بسه گل لاله“ بود که به اجراء در آمد و مورد توجه قرار گرفت. تعداد 600 عدد اعلامیه بزبان آلمانی و 200 عدد اعلامیه به زبان فارسی پخش شد و از تمام فعالیتها برای ثبت در تاریخ مبارزات مردم ایران فیلمبرداری به عمل آمد. شعارهای این تحصن که دو ساعت طول کشید با احساس نفرت به جمهوری اسلامی همراه بود. هممیهنان ما یک صدا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را تقاضا می کردند و صدایشان را به گوش همه به زبان فارسی و آلمانی می رساندند. شرکت کنندگان واقف بودند که این نمایش اعتراضی برای حمایت از این یا آن جناح نظام استبدادی حاکم نیست برای به زیر پرسش بردن تمامیت نظام استبدادی است.
در اعلامیه آلمانی در مورد “ندا“ نوشته شده بود:
“... قتل خانم ندا آقا سلطان نقطه اوج این بربریت جنایتکارانه بود. ندا به فارسی به معنای “صدا“ست. ندا اکنون ندای خلق است. ندا دیروز به قتل رسید ولی امروز میلیونها ندا به دنیا آمدند. فرزندان ما همه ندا هستند. ما امروز بر ضد رژیم جمهوری اسلامی در تمامیت خود اعتراض می کنیم. ما همه ندا هستیم و ما این جنایتکاران مذهبی را برای بربریتشان به محاکمه خواهیم کشید. روز رستاخیز ما زیاد دور نیست.“
“بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی“
سعدی

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
مرگ بر دیکتاتور بزرگ




Mittwoch, 24. Juni 2009

قابل توجه ایرانیان مقیم جنوب آلمان

این پیغام از طریق دوستی‌ به ما ارسال شد، تا از طریق این وبلاگ به گوش هموطنان مقیم آلمان برسانیم.


برای حمایت و پشتیبانی ازجنبش خانواده ها، اقوام، و رفقایمان در ایران بار دیگر گرد هم

می آئیم تا صدای آزادیخواهیمان را به گوش جهانیان برسانیم. بدور از هر گونه اختناق عقیدتی و سیاسی و با آزادی و احترام به همدیگر در چهار چوب دمکراسی واقعی، که یقیناً همه ما پس از چند سال زندگی در اینجا آنرا آموخته ایم.

زمان: جمعه 26.06.2009

ساعت: 5:00 تا 7:00 بعد از ظهر

مکان: مونیخ، مقابل کنسولگری رژیم جمهوری اسلامی

جمعی از آزادیخواهان مقیم مونیخ

Dienstag, 23. Juni 2009

Aufruf



1 Person > 73 Millionenvolk

Seit Wochen sind die Iraner auf der Strasse und protestieren gegen die unverschämte, offensichtliche Wahlfälschung in der „ frommen “, „ gottesfürchtigen “ Islamischen Republik.

In Wahrheit kann man im Iran nicht von dieser Wahlfälschung reden, weil alle Wahlen in der Islamischen Republik im Interesse der Machthaber bis dato gefälscht worden waren. Der Mensch zählt in diesem religiösen System überhaupt nicht. Der religiöse Führer ist auf dem Papier mächtiger und mathematisch gesehen größer als das gesamte Volk. Die Wahlfälschung im Iran ist nichts Neues. Was aber neu ist, sind die Massendemonstrationen gegen diese Wahlfälschung. Die Menschen wollen diese Erniedrigung, diese Beleidigung, diese Arroganz der Religionsmacht nicht mehr akzeptieren. Sie wollen nicht mehr, dass man sie für „dumm“ verkauft. Sie haben es satt, in einem System von Lügen und Korruption, in einem System der Ungleichheit und Ungerechtigkeit zu leben und „ als einfaches Fußvolk in der Hölle zu schmoren “. Sie wollen ein demokratisches Paradies auf der Erde errichten und ihr Schicksal selber in der Hand nehmen. Dafür sind sie bereit, jeden Preis zu zahlen.

Die Islamische Republik ist jetzt völlig überrascht, dass ihre höllischen Androhungen und Manipulationen nicht mehr helfen.
Das islamische Regime hat nicht mit solch massiven, anhaltenden Protesten gerechnet. Es hat nicht damit gerechnet, dass die Menschen, um ihre Ziele zu erreichen und sie durchzusetzen, soviel Opferbereitschaft hervorbringen würden. Die Menschen haben die Nase voll. Deswegen muss das gesamte System weggefegt werden. Im Iran geht es in der Tat nicht mehr darum, welcher religiöse Flügel die Macht an sich reißt. Es geht mehr darum, welche demokratischen Rechte zu erlangen sind. Welche Rechte die Frauen haben sollen und welche Freiheiten das gesamte Volk genießen soll. Dies alles aber ist nur auf der Ruine der Islamischen Republik möglich. Die Brutalität der herrschenden Geistlichen hat ihre Wurzel in der Erkenntnis dieser Tatsachen. Die herrschende, religiöse Führung macht erbarmungslos von ihrer Macht Gebrauch. Bis jetzt sind hunderte von Menschen von der Miliz und dem Mob gezielt umgebracht worden.

Die Ermordung von Frau Neda Agha Soltani war der höchste Punkt dieser verbrecherischen Brutalität. Neda heißt auf persisch die „Stimme“. Neda ist jetzt zur Stimme des Volkes geworden. Neda wurde gestern ermordet, aber Millionen Nedas sind heute geboren worden. Unsere Kinder zählen dazu. Wir protestieren heute gegen die Islamische Republik in ihrer Gesamtheit. Wir sind alle Neda und wir werden diese religiösen Mörder für ihre Barbarei zur Rechenschaft ziehen. Unser Auferstehungstag ist nicht mehr fern.
Mahnwache mit Kerzen am Samstag 27.06.2009, um 20:00 Uhr
Neuhauserstr. 8 (Fußgängerzone) کمیته حمایت از مبارزات اعتراضی مردم ایران(مونیخ)
www.demokratie-iran.blogspot.com Komitee zur Unterstützung der Massenproteste im Iran

فراخوان همبستگی و همدردی با خانواده های داغدار ایران





“از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه كجرفتاری ای چرخ چه بد كرداری ای چرخ“

عارف قزوین



کمیته حمایت از مبارزات مردم ایران در مونیخ بیاد جانباختگان راه آزادی و دموکراسی در ایران، بیاد فرزندان قهرمان خلق ایران که قهرمانانه جان دادند تا ایران زنده بماند، در روز شنبه 27 ماه ژوئن مراسم همدردی و همبستگی با مردم و خانواده های داغدار آنها را برگزار می کند.
این مراسم در مرکز شهر با حمل شمع و تحصن برگزار می شود و بیان همدردی و همبستگی ما با مادران داغدار میهنمان است. این مادران با هزاران امید و آرزو فرزندان برومند خویش را بزرگ کردند و با دلی پر امید برای سازندگی به جامعه ایران تحویل دادند و جمهوری اسلامی آنها را با یاری چاقوکشان لباس شخصی که همان شعبان بی مخهای اسلامی هستند، با یاری نیروی ارتجاعی بسیج به قتل رساندند. جان انسانها برای جمهوری اسلامی کوچکترین ارزشی ندارد.
شرکت وسیع شما در این نمایش همبستگی، بیان این واقعیت است که جانباختگان ایران فرزندان ما نیز هستند. آنها فرزندان ایرانند. ما باید نشان دهیم که یک تن واحدیم و با تمام وجود از مبارزه مردم ایران تا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی حمایت می کنیم. وحدت و یگانگی ما در حمایت از خواستهای مردم ایران برای نجات از دست جمهوری اسلامی و سرنگونی آن مشت محکمی بر دهان جمهوری اسلامی و متحدینش است.
لطفا همراه خود شمع و جا شمعی برای حفاظت در مقابل باد بیاورید.

“بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی“
سعدی

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
مرگ بر دیکتاتور بزرگ



Mahnwache mit Kerzen am Samstag 27.06.2009, um 20:00 Uhr
Neuhauserstr. 8 (Fußgängerzone)


www.demokratie-iran.blogspot.com کمیته حمایت از مبارزات اعتراضی مردم ایران(مونیخ)

Montag, 22. Juni 2009

گزارش تظاهرات ایرانیان در روز دوشنبه 22/06/2009 در مونیخ






در روز دوشنبه 22/06/2009 در پی انتشار فراخوان مبنی بر حضور در مقابل کنسولگری برای اعتراض به کشتار وحشیانه مردم میهن ما، برای حمایت از مبارزه اعتراضی مردم، 60 نفر ایرانیان متعهد و بویژه جوانان و زنان مبارز ایران در خارج از کشور شرکت فعال کردند. زنان به صورت خودجوش تصاویر تکاندهنده ای از قتل ندا آقا سلطان حمل می کردند که اوج توحش نظام بربرمنش جمهوری مذهبی ایران را به نمایش می گذارد. تصاویری که وجدان هر انسان بیداری را معذب می کرد. شرکت کنندگان شعار بزرگی با مضمون سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی به زبان آلمانی حمل می کردند. تصاویر جنایات رژیم و مبارزه مردم را بر سر دست گرفته بودند و سرودهای “ای ایران“، “یار دبستانی“ را می خواندند. در کنار شعارهای تظاهرات روز شنبه گذشته شعارهای جدیدی نیز از طرف شرکت کنندگان داده می شد:

می کشیم می کشیم آنکه ندای ما کشت.

وای به روزی که مسلح شویم.

توپ، تانک بسیجی دیگر اثر ندارد.

ملت ما می رزمد خامنه ای می لرزد.

مرگ بر خامنه ای.

اتحاد، مبارزه، پیروزی

تظاهرات پس از دو ساعت با موفقیت به پایان رسید.



آکسیون بعدی در روز شنبه 27/06/2009 در مرکز شهر مونیخ با مراسم تحصن و حمل شمع بخاطر همدردی با همه مادران داغدیده ایران است.